واژه ای چند در بارۀ روشنفکران فرهنگی، مسعود نقره کار

فرهنگ، مجموعه همتافته یا ناهمتافته اما عینیت یافته شیوۀ زندگی، افکار، باورها، ارزش ها، آداب، سنن و عادت های انسان، در خلاء پدید نیامده، دستاورد عمل فردی و اجتماعی انسان هاست که با انسان و جامعه انسانی پای به هستی گذاشته است، فرهنگ حاصل چالش های انسان برای شناخت انسان و دستیابی به خواست ها ونیازهایش، برای شناخت و فهم محیط و تاریخ و اثر گذاری بر آن ها ست.

روشنفکران فرهنگی به عنوان بخشی از روشنفکران جامعه درتغییر، رشد و تکامل فرهنگ و آفرینش های فرهنگی نقش داشته و دارند. روشنفکران فرهنگی پرسشگرو سنجشگر، آینده نگر، گفتمان ساز، آزاداندیشانه و آزادیخواهانه آفرینندگان و مروجان فرهنگ وهنرند. فکرو رفتاراین نحله و” تیپ” روشنفکری نشان داده است پنداری که بربستر فهمی ایدئولوژیک ازسیاست و فرهنگ، فرهنگ را روبنا خوانده تا نقش آن را در دگرگونی های انسانی و اجتماعی کم اهمیت جلوه دهد نادرست و زیانباراست. روشنفکران که با فرهنگ ورزی و فرهنگ سازی نقش و تاثیرپراهمیتِ فرهنگ و هنردرعرصه های مختلف زندگی را نشان داده اند، درزمانۀ انقلاب اطلاعاتی و ارتباطی، در زمانه ای که فاصله فیزیکی انسان ها رو به کاهش دارد و فاصله ها بیشتر فرهنگی شده اند، مسئولیت بیشتری برعهده دارند.

روشنفکری فرهنگی به دلیل توانائی در فرهنگ سازی و فرهنگ ورزی، در همه عرصه های زندگی فردی و اجتماعی، به ویژه ذهنیت و جهان ذهنی انسان و جامعه انسانی، و تغییر و تحول در این عرصه اثر گذار بوده اند. درمیهنمان به دلیل نقش کلام و قلم به ویژه شعر و متون حماسی، روشنفکران فرهنگی ای که کارهای ادبی و قلمی کرده اند، دگرگون ساز بوده اند. ادبیات درسرزمین ما با عناوین ” ذات فرهنگ و تاریخ” یا ” آئینه مدنیت جامعه” و ” ابزار تنویر افکار” بیش از دیگر حوزه های فرهنگی و هنری مطرح ومشغله ذهنی روشنفکران فرهنگی بوده است. نقش و اثرگذاری ادبیات رادرپیدائی و تدارک جنبش مشروطیت می توان دید. رساله قریتقا یا کریتیکا میرزا فتحعلی آخوندزاده، مسالک المحسنین و کتاب احمد زین العابدین مراغه ای، و آثار میرزا آقا خان کرمانی، اعتمادالسلطنه، علی اکبردهخدا و بسیارانی دیگر از اهل ادب و قلم درپیدائی و شکل گیری جنبش مشروطه نقش داشتند.

دیدگاه هائی وجود دارند که شاعران و اهل قلم پیش از مشروطه را نیز در زمره روشنفکران فرهنگی دانسته اند، برای نمونه شاعرانی همچون خیام، حافظ و…را دراین زمره دانسته اند، اما مخالفان این دیدگاه مطرح کرده اند جنس آنچه بزرگان فرهنگ و هنرایران پیش از انقلاب مشروطه گفته اند ربطی به پدیده روشنفکری نداشته و ندارد.

در میان روشنفکران فرهنگی آینده نگری تا حد پیش بینی درعرصه های مختلف حیات اجتماعی، که به واقعیت پیوسته اند، دیده شده است .نمونه اند آینده نگری های نیما، صادق هدایت و احمد شاملو در آنچه پیرامون آینده انسان، مذهب، جامعه وسیاست گفتند، یا درپهنه جهانی، آینده نگری وپیش بینی های “ویرجینیا وولف دررمان آقای بنت و خانم براون، پیکاسو در نقاشی کوبیسم، واستراوینسکی درباله ی ” رقص مرگ جهان دیروز” که عصر جدید را اعلام کردند”.”دنیای شگفت انگیز” آلدوس هاکسلی، ” زمین” اثردیوید برین و ” جهان آزاد می شود” اثراچ.جی. ولز نمونه های درخشانی از پیش بینی ها و نوعی ازآینده نگری هاست.

سیاست زدگی ، درمعنای فهم ایدئولوژیک ازسیاست و وابستگی ایدولوژیک و تشکیلاتی، و دخالت دادن این دست وابستگی ها و دلبستگی ها درکار فرهنگی و هنری از ضعف های روشنفکری فرهنگی ماست. معنای این سخن این نیست که روشنفکرفرهنگی نمی باید سیاسی باشد، سخن بر سرِاستفاده ابزاری از فرهنگ و هنر در راستای پیشبرد ایدئولوژی، حزب و تشکیلاتی مشخص است، استفاده و سوء استفاده ای که زیانبار بوده و هست. یکی از مهم ترین دلایل از میان بردن مرز میان تیپ های روشنفکری سیاسی و فرهنگی حاکمیت استبداد درجامعه و سرکوب روشنفکری سیاسی بوده است. تجربه تاریخی در میهنمان گواه است که در بسیاری موارد و مقاطع استبداد سبب شده است فعالیت و کنشگری سیاسی وظیفه روشنفکر فرهنگی و هنری تلقی شود. این نوع درهم آمیختگی توانائی، ظرفیت و اثربخشی این دوتیپ از روشنفکری را کاهش داده است. سیاست گاه فرهنگ و هنر را به کژراهه برده است، چرا که سیاست و فرهنگ هر کدام ذهنیت، آداب و رفتاری خاص می طلبند.

بین ” تیپ” ها و نحله های روشنفکری مرزی به دقت ریاضی وجود ندارد اما تفاوت ها در رابطه با ویژگی های موضوع ها و مسائل متنوع انسانی و اجتماعی را باید دید، جنس فلسفه و سیاست ازجنس فرهنگ نیستند، و ویژگی ها و خصلت های متفاوت و مختلف یکی از دلایل بروز تیپ های مختلف روشنفکری اند.

Comments are closed.