همه با هم” و علت مخالفت فرقه گرایان اپوزیسیون با آن، بهروز ستوده”


شگفت انگیز است کسانی که مدعی انحلال، سرنگونی، براندازی، گذار خشونت پرهیز، استعفا و یا هر نام دیگری که مخالفان جمهوری اسلامی برای پایان بخشیدن به عمر منحوس این حکومت ضدبشری قائل هستند و چه بسا بر سر این نام‌ها و اینکه چگونه میتوان از شّر حکومت ویرانگر اسلامی خلاص شد، سالها است که با یکدیگر مجادله میکنند، بجای اینکه راهکاری عملی برای برون رفت اپوزیسیون ناکارآمد وهزارپاره از بن بست خودساخته تفرقه و تشتّت ارائه دهند با ارائه تزهای من درآوردی و ردیف کردن کلماتی از قبیل پلورالیسم و تکثرگرائی، به توجیه و تئوریزه کردن تفرقه و پراکندگی گروههای اپوزیسون میپردازند، یعنی چیزی که سودش به جیب حکومت ویرانگر ولایت فقیه اسلامی میرود. و در این میان اگر کسی سخنی از ضرورت اتحاد نیروها و همبستگی ملی برانداختن جمهوری اسلامی بگوید، فورا گوش‌هایشان تیز میشود که خیر آنچه که شما میگوئید همان “همه باهم” خمینی است! و اگر کسی جرأت کند و از آنان بپرسد مگر راه دیگری بجز یک اتحاد همگانی و همبستگی ملی برای گذار از این حکومت نکبت بار می شناسید؟ تلویحاً پرچم گروه و سازمان و حزب چند نفره و حداکثرچند ده نفره خود را نشان میدهند که همه باید به زیر پرچم و رهبری آن گروه و راه روشی که برای عبور از حکومت اسلامی پیشنهاد میکند جمع شوند تا امر اتحاد نیروها محقق شود! بدین ترتیب راهکاری که این حضرات خودمرکزبین برای برون رفت از بن بست تفرقه و تشتت نیروهای اپوزیسیون پیشنهاد میکنند بی شباهت به “همه با من” خمینی که آن احتراز میکنند نیست.

از یک اعتصاب کوچک با خواسته‌های صنفی مشخص گرفته تا یک جنبش بزرگ مدنی و نهایتاً یک انقلاب اجتماعی، همه براساس شکل گیری اراده جمعی یعنی ” همه با هم” و یک رهبری برآمده از دل اعتصاب و جنبش وانقلاب بوجود میاید. تاریخ نمونه‌ای بیاد ندارد که یک جنبش مدنی، یک انقلاب اجتماعی ویا حتی یک اعتصاب صنفی، درفقدان اراده جمعی و درتفرقه و پراکندگی نیروهای سندیکائی وسیاسی واجتماعی به اهداف خود رسیده باشند. واما اینکه این روزها و پس ازاقدام جسورانه ۱۴ نفرهای فعالان سیاسی ومدنی درون کشورودرخواست مکررآنان به اتحاد نیروهای اپوزیسیون برای برون رفت ازمنجلابی که حکومت خودکامه خامنه‌ای برای ایران وایرانیان درست کرده است وحمایت گسترده ایرانیان خارج ازکشورازآنان، یکباردیگرمخالفت با مقوله “همه باهم” درمیان برخی از افراد و گروهای اپوزیسیون ناکارآمد جمهوری اسلامی موضوع بحث روزشده است.
حرکت جسورانه ۱۴ نفرهای شیرزنان وشیرمردان جان برکف داخل کشور و نشانه رفتن علنی وبی باکانه آنان به سمت کانون فساد و رأس هرم قدرت درجمهوری اسلامی یعنی سیدعلی خامنه‌ای، جرقه‌ای ازامید را دردل جامعه مأیوس وخسته ودائماً سرکوب شده زد. اقبال عمومی و حمایت صدها تن از فرهیختگان و فعالان سیاسی وفرهنگی و هنری ورسانه‌ای خارج ازکشورازبیانیه تکمیلی کنشگران بی باک داخل کشورو ایجاد رنگین کمانی از طیف حمایت کنندگان ازخواسته‌های مطرح شده دربیانیه تکمیلی، حس مشترکی را درمیان بسیاری ازدل سوختگان ایران وایرانی ازهرطیف وگرایش فکری وسیاسی وعقیدتی، برای ایجاد صدائی واحد و توانمند درپشتیبانی ازمبازرات مدنی مردم ایران بوجود آورده است. تجربه ۴۰ ساله مبارزات پراکنده و ادامه خرده کاری‌های گروههای سیاسی، بیش از پیش این واقعیت را به همگان گوش زد کرده است که به زیرکشیدن حکومت پلید وخونریزولایت فقیه ازاریکه قدرت، نیاز به یک همبستگی واتحاد ملی سراسری دارد، وبراین اتحاد وهمبستگی ملی هیچ نامی بجز”همه با هم” یعنی همان نظریه‌ای که پاره از روشنفکران کج اندیش وگروههای سیاسی خودشیفته، سالها است علیه آن قلمفرسائی میکنند نمیتوان نهاد.
استفاده خمینی شیاد ازعبارت “همه با هم” در جریان انقلاب بد فرجام ۵۷ درپاره‌ای از روشنفکران و گروههای سیاسی ایران که بعضا درآن زمان خود ازشیفتگان خط “ضدامپریالیستی” خمینی بوده‌اند و در سه سال نخست پس ازانقلاب ۵۷ درتحکیم پایه‌های حکومت نوبنیاد ولایت فقیه نقش بسزائی داشته‌اند، به این نتیجه نادرست رسانده است که گویا علت بد فرجامی انقلاب ۵۷، نظریه و شعار “همه با هم” بوده است! با این استدلال بی منطق اگر فرد یا جریان دیگری رهبری انقلاب ۵۷ را بدست گرفته بود و فجایع پس ازآن اتفاق نمی‌افتاد، آنگاه شعار”همه باهم” درست می‌بود. بلحاظ نظری و فلسفی، منطق واستدلالی که مخالفان نظریه “همه باهم” برای نادرست بودن شعار”همه باهم” بکار میبرند، شیوه استدلال تمثلی، یا بهتر بگویم سفسطه است که برخی از فلاسفه یونان باستان، موسوم سوفسطائی‌ها پنج قرن قبل ازمیلاد در مباحثه با مخالفان خود بکار می‌بردند. دراستدلال سوفسطائی، ازصورت ظاهری چیزی یا پدیده برای اثبات چیزیا پدیده دیگری که فقط شباهت ظاهری با هم دارند استفاده میشود. درمنطق و استدلال بی اعتبار و سفسطه آمیزتمثیلی سوفسطائی‌های پانصد سال قبل ازمیلاد، چون گردو گِرد است و پرتقال هم گِرد است بنابراین میتوان نتیجه گرفت که پرتقال میتواند گردو باشد، چنانچه درضرب المثل فارسی که گفته میشود “هرگردی گردو نیست” اشاره به استدلال‌های سفسطه آمیز است که بعضی‌ها برای اثبات نظریات نادرست خود متوسل به سفطه بازی میشوند.
منطقی که برخی از روشنفکران و گروههای سیاسی اپوزیسیون جمهوری اسلامی برای ابراز مخالفت خود با”همه با هم” بکار میبرند همان استدلال سفسطه آمیزتمثیلی سوفسطائی است که هیچگونه پایه واساس علمی ندارد. اگر بخواهیم گفته خمینی را وارد این شیوه استدلال کنیم، نتیجه‌ای که بدست میاید چنین است: خمینی گفت “همه با هم” ونتیجه‌اش انقلاب اسلامی وویرانی ایران شد، پس هرکس بگوید “همه باهم” نتیجه‌اش ویرانی ایران خواهد شد! افراد وگروههای خود شیفته‌ای که ازهم اکنون قبای رهبری مبارزات آتی مردم ایران را برتن کرده‌اند، با یک چنین تمیثل سازی ساده و سفسطه آمیزی است که به ستیز با نظریه “همه با هم” یعنی در حقیقت به ستیزبا همبستگی ملی و وحدت ایرانیان برای گذار ازحکومت خون وجنون اسلامی برخاسته‌اند و تفرقه و تشتت درمیان اپوزیسیون خارج از کشور را توجیه میکنند! وبا چنین استدلال بی پایه و اساسی است که پاره‌ای روشنفکران وگروههای سیاسی اپوزیسیون، بجای مسئولیت پذیری وانتقاد ازخود بخاطر دنباله روی ازخمینی در جریان انقلاب ۵۷، راه ساده‌ای را برای توجیه خطاهای گذشه خویش پیدا کرده‌اند وعلت چیرگی و تثبیت رهبری خمینی را در طرح شعار “همه با هم” ارزیابی میکنند، غافل ازاینکه با این همان سازی و متوسل شدن به سفسطه استدلال تمثیلی هرگِردی گردو نمیشود وهیچ مردم استبداد زده وستمدیده‌ای بدون اتحاد وهمبستگی ملی که همانا “همه باهم” است به آزادی نمیرسند.
بهروز ستوده

Comments are closed.